فاطمه دانشور از جمله زنانی است که وقتی نامش را در فضای مجازی جستوجو میکنید با حجم بسیار زیادی مطلب، اخبار، مصاحبه و گزارش روبرو میشوید؛ گویا او در سالهای فعالیتش تبدیل به ستارهای برای زنان و رسانههای علاقهمند به کارآفرینی شده است. البته که با خواندن چند مطلب میتوان فهمید پرداختن به او چه دلیلی دارد.
دانشور متولد سال ۱۳۵۳ است و از ۲۷ سالگی به کار تجارت وارد شده و در ۳۵ سالگی مدیرعامل شرکت سیاحان سپهر آسیا، مدیرعامل موسسه خریه مهرآفرین پناه بوده است. البته در سالهای بعدی دانشور عضو اتاق بازرگانی هم میشود. رسیدن به تمام این عناوین و ساختن یک کسبوکار آن هم در حوزه کاری معدن که سالیان طولانی فصل جدایی زنان و مردان بوده است، فاطمه دانشور را به الگویی مورد توجه تبدیل کرده است و نقل حمل را نیز بر آن داشته تا با این بانوی کار آفرین به گفتوگو بپردازد.
چه چیزی باعث شد تا دختری در خانواده سنتی به فکر ورود به دنیای تجارت بیفتد؟
اهداف من در زندگی و از همان روزهای نوجوانی همواره بزرگ بودهاند. به یاد دارم دبیرستانی بودم که اهدافم را در دفتر یادداشت میکردم. اما برای رسیدن به این اهداف نیاز به پول داشتم در غیر این صورت از اهدافم چیزی جز رویا باقی نمیماند. در همان روزهای ابتدای جوانی بود که پدربزرگم از نیت و آرزوهای بزرگم با خبر شد و به من نصیحتی کرد که مسیر زندگی مرا روشن کرد.
پدربزگم گفت اگر میخواهی پول خوبی به دست آوری باید یا تجارت کنی، یا زراعت کنی یا قناعت کنی و من تجارت را انتخاب کردم. اما در خانواده و فامیل ما افراد باورها و فرهنگ سنتی داشتند و اعتقادی به ورود یک زن در عرصه صنعت نداشتند و همواره تصمیم مرا اشتباه میدانستند؛ اما من خوششانس بودم که پدرم چنین تفکری نداشت و خوشبختانه همواره من را در راه رسیدن به اهدافم و ورودم به حوزه تجارت حمایت و تشویق میکرد.
در دوران کار و مدیریت خود چه تصمیمی گرفتید که برای شما بسیار معنادارد و مهم بوده است؟
یکی از تصمیمات خوبی که در دوران مدیریت در سپهر گرفتم این بود که با توجه به اینکه کار در این حوزه پردرآمد است، تصمیم گرفتم تمام درآمد متعلق به سهامداران شرکت نباشد و بخش زیادی از این درآمد صرف کمک به اجتماع و مردم شود. به نوعی یکی از مهمترین تصمیمهای من این بود که برای مسئولیت اجتماعی شرکت بسیار اهمیت قائل بودم.
در نتیجه، بعد از گفتوگو با هیئتمدیره، یکچهارم از درآمد شرکت صرف کمک به اقشار کمدرآمد شود. با همین رویکرد مؤسسه خیریه مهرآفرین تأسیس شد. این مؤسسه اکنون به ۳۶ هزار نفر در کشور کمک کرده است و امروز در مقیاس گستردهای فعالیت میکند.
به نظر میرسد سالهای کاری شما نیز با فرازوفرود همراه بوده. در این سالها چه چیزهایی شما را بیشتر دچار چالش کرده است؟
در مقاطع مختلفی فراز و فرود را تجربه کردیم، چرا که مؤلفههای تأثیرگذار بر اقتصاد ایران بسیار زیاد هستند. یکی از این مؤلفهها بحران اقتصادی بود که سال ۱۳۸۹ در آمریکا آغاز شد و چین را تحت تأثیر قرار داد. موارد اینچنینی که اقتصاد دنیا روی اقتصاد ایران تأثیر بگذارد بسیار زیاد بوده است و در بسیاری از موارد کارها متوقف شدهاند.
حالا هم که وضعیت متشنج تنگه هرمز و جنگی که هنوز ادامه دارد، بسیاری از شرکتها و کسبوکارها را با سختیهای مختلف مواجه کرده و حتی شرکتهای مادر نیز در این میان آسیب دیدهاند که همه این موارد ما را به حالت نباتی نزدیک میکند.
اما همیشه سعی من بر این بوده که اگر شرکت تا مرحله نیمهنباتی شدن هم پیش برود، اما به صورت کامل زندگی نباتی پیدا نکند و همیشه سعی کردم تا شرکت از بین نرود. این نگاه مادرانه به کسبوکار روحیه تمام کارآفرینان موفق است و این رویکرد همیشه فداکاری به همراه خود دارد. تفاوت یک مدیر و کارآفرین نیز همین فداکاری است. در نتیجه با رویکرد فداکارانه و حل مسئله، یک کارآفرین در مقاطع مختلف بحرانی اجازه توقف حیات را به کسبوکار نمیدهد، حتی اگر شرکت به حالت نیمهنباتی برود و در نتیجه به دوران سخت تابآوری میرسیم. باید گفت اکنون بسیاری از شرکتها در همین مرحله هستند.
اگر بخواهید مهمترین چالش امروز شرکتهای فعال در زنجیره معدن و سنگآهن را در یک مورد خلاصه کنید، به چه موضوعی اشاره میکنید؟
اگر بخواهم فقط یک چالش را بهعنوان مهمترین مسئله امروز شرکتهای فعال در زنجیره معدن و سنگآهن انتخاب کنم، میگویم: «کاهش قابلیت پیشبینیپذیری کسبوکار».
واقعیت این است که ما فقط با یک مسئله مواجه نیستیم، بلکه با مجموعهای از چالشهای بههمپیوسته روبهرو هستیم. همزمان ناترازی انرژی و محدودیتهای زیرساختی وجود دارد، تأمین ماشینآلات، قطعات، برخی اقلام مصرفی و مواد ناریه با دشواریهایی مواجه است، هزینه تأمین مالی بالاست، بازار و نرخ ارز نوسان دارد و در کنار همه اینها، تغییرات سیاستگذاری و مقررات نیز میتواند معادلات یک سرمایهگذاری را تغییر دهد.
چرا قابلیت پیشبینیپذیری را مهمتر از سایر چالشها میدانید؟
به اعتقاد من، در میان این عوامل، سیاستگذاری و ثبات قواعد بازی نقش تعیینکنندهتری دارد. یک بنگاه حرفهای میتواند برای بسیاری از ریسکهای بازار، افزایش هزینهها و حتی بخشی از محدودیتهای زیرساختی سناریو طراحی کند، اما برای تصمیمی که زمان، دامنه و جهت آن قابل پیشبینی نیست، برنامهریزی بسیار دشوار میشود.
این موضوع در معدن اهمیت بیشتری دارد، زیرا معدن یک فعالیت کوتاهمدت نیست. از اکتشاف تا تجهیز، استخراج و توسعه زنجیره، با سرمایهگذاریهای سنگین و افقهای چندساله روبهرو هستیم. سرمایهگذار باید بتواند تا حد قابل قبولی بداند در سالهای آینده با چه قواعدی فعالیت خواهد کرد.
این نااطمینانی چه اثری بر عملکرد شرکتها میگذارد؟
وقتی این نااطمینانی مزمن شود، یک اتفاق مهم در سطح مدیریت شرکتها رخ میدهد: بنگاه بهجای آنکه انرژی مدیریتی خود را صرف توسعه، فناوری، افزایش بهرهوری، اکتشافات جدید و حضور در بازارهای تازه کند، بخش بزرگی از توان خود را صرف حل مسائل روزمره و عبور از بحرانهای پیدرپی میکند.
البته در چنین فضایی مسئولیت مدیران بنگاهها نیز سنگینتر شده است. مدیر امروز یک شرکت معدنی نمیتواند صرفاً «مدیر تولید» باشد؛ باید «مدیر ریسک» هم باشد. باید گلوگاههای زنجیره خود را بشناسد، وابستگیهای بحرانی را کاهش دهد و برای تأمین مواد اولیه، انرژی، تجهیزات و لجستیک، سناریوهای جایگزین داشته باشد.
به همین دلیل معتقدم شرکت موفق معدنی در سالهای آینده الزاماً شرکتی نیست که فقط بیشترین ظرفیت را ایجاد کرده باشد؛ بلکه شرکتی است که «قابلاتکاترین و تابآورترین زنجیره» را ساخته باشد.
در سطح کلان، برای کاهش این مشکلات چه باید کرد؟
اگر بتوانیم ثبات و قابلیت پیشبینی را به سیاستگذاری بازگردانیم و همزمان عدم توازن زیرساختی زنجیره را اصلاح کنیم، بخش خصوصی امکان بسیار بیشتری برای سرمایهگذاری، نوآوری و توسعه خواهد داشت.
در نهایت، فکر میکنم یکی از مهمترین چالشهای صنعت و معدن کشور دقیقاً همینجاست: نباید اجازه بدهیم «مدیریت بحران» جای «مدیریت توسعه» را بگیرد.
اگر به سالهای نخست کارآفرینی برگردید چه کاری را انجام نمیدهید؟
در ابتدای مسیر کارآفرینی همواره سعی بر این داشتم که بار تمام کارها را به تنهایی به دوش بکشم، به این دلیل که معتقد بودم دقت عمل بالایی دارم و البته این موضوع از واقعیت هم دور نبود. اما این رویکرد تداوم نداشت و بعد از پنج سال از شروع کار در مجموعه، شروع به ساختن سیستم و ساختار برای شرکت کردم.
اما اگر به گذشته برگردم، از همان ابتدا سیستمسازی را آغاز میکنم و در جزئیات وارد نمیشوم و سعی میکنم با تربیت نیروی متخصص کارهای بیشتری را واگذار کنم و بار ذهنی خودم را زیاد سنگین نمیکنم.
سپردن بخشی از کار به دیگران و تنها به دوش نکشیدن همه چیز، برای زنی که فرزند دارد کارکرد بیشتری دارد، چرا که مسئولیت مادری سنگین است و این موضوع بار و سنگینی بیشتری را نسبت به مردان در جامعه ایجاد میکند.
در کنار این موضوع استراحت نقشی پررنگتر از آن چیزی دارد که کارآفرینان فکر میکنند چرا که اگر بخواهند همه چیز را به تنهایی مدیریت کنند و هیچ استراحتی نکنند، دچار خستگی مزمن میشوند و این همان چیزی است که امروز من با آن مواجه هستم. خستگی مزمن و همیشگی که به دلیل تنها حل کردن مسائل با آن روبرو هستم در نتیجه استراحت و رسیدگی به خود برای کارآفرین مانند کار از اهمیت دارد و به هیچوجه نباید آن را دست کم گرفت.
فکر میکنید برای کارآفرینان زنی که از آنها صحبت میکنید چه فرصتهایی در حوزه معدن وجود دارد؟
در روزگاری که در آن به سر میبریم، فعالیت در حوزه معدن، بهویژه برای زنان، تنها محدود به مالکیت آن یا سرمایهگذاری مستقیم و استخراج از معدن نیست.
اکنون اقتصاد بزرگی در اطراف حوزه معدن شکل گرفته است؛ اقتصادی که هنوز جنبههای پنهان زیادی دارد و بسیاری از شاخههای آن هنوز در ایران توسعه پیدا نکرده است.
جوانان باید این را بدانند که معدن امروز به معنی کار با ماشینآلات سنگین و استخراج و انجام حفاریهای دشوار نیست. این بخش هنوز وجود دارد، اما جنبههای بسیار متفاوت و قابل توجهی به آن اضافه شده است.
از جمله شاخههای تازه و نسبتاً جدید میتوان به اکتشاف و تحلیل دادههای زمینشناسی، هوشمندسازی و فناوریهای دیجیتال گرفته تا مدیریت مصرف انرژی و آب، بازیافت و بازفرآوری باطلهها، مسائل محیطزیستی، ایمنی، لجستیک، آزمایشگاههای تخصصی و خدمات مهندسی و مشاورهای اشاره کرد.
در میان این حوزهها، کدام بخش را برای نسل جدید جذابتر میدانید؟
اما جذابترین حوزهای که این روزها در صنعت معدن به آن پرداخته میشود و میتواند برای نسل جدید بسیار جذاب باشد، فناوری و خدمات دانشبنیان معدن است. امروزه با کمک همین فناوری میتوان با تیمهای کوچک اما با بهرهوری بیشتری مسائل پیچیده معدنی را حل کرد.
در نتیجه چنین رویکردی افراد با تخصص بالا برای ورود به صنعت معدن نیاز به سرمایه اولیه بسیار زیاد ندارند و حتی لازم نیست مالک یا بهرهبردار معدن باشند؛ سرمایه این گروه تنها دانش و تخصص آنها در زمینه معدن و فناوری است.
فناوری چه تغییری در حضور زنان در صنعت معدن ایجاد کرده است؟
فناوری، بهخصوص فناوریهای دانشبنیان، عرصه ورود و ظهور زنان در صنعت معدن را بسیار هموار کرده است. در گذشته اعتقاد بر این بود که زنان اگر میخواهند وارد کار معدن شوند باید در محل استخراج حضور داشته باشند و حضور فیزیکی آنها امری اجتنابناپذیر است. این در حالی است که اکنون فناوری همانطور که همه چیز را متحول کرده، تعریف کار زنان در صنعت معدن را نیز تغییر داده است.
اکنون یک مهندس زن معدن، زمینشناس، متخصص داده، محیط زیست، هوش مصنوعی یا مدیر پروژه میتواند بخشی از عملیات و تصمیمگیری یک معدن را از یک مرکز تخصصی و حتی کیلومترها دورتر از محل معدن انجام دهد.
با وجود این ظرفیتها، چرا فناوری هنوز جایگاه پررنگی در صنعت معدن پیدا نکرده است؟
نکته مهم این است که هنوز به ظرفیت فناوری در صنعت معدن آنطور که باید و شاید توجه نشده است. با وجود تغییر و تحولات گسترده فناوری، نگاه حاکم بر معدن هنوز همان نگاه سنتی قدیمی است و همچنان بخش عمده سرمایه و توجه به خود استخراج معطوف است.
اما معدن مدرن ارزشآفرینی را تنها در بیرون آوردن و استخراج مواد معدنی نمیبیند، بلکه مهمترین بخش را دانش پیرامون استخراج و افزایش بهرهوری با آن میبیند.
اگر بخواهید یک توصیه به جوانی که میخواهد وارد صنعت معدن شود داشته باشید، چه میگویید؟
بهترین توصیه به جوان ایرانی که قصد ورود به حوزه معدن دارد این است که بداند همه چیز در مالکیت معدن خلاصه نمیشود. به جای جستوجو برای داشتن معدن، بهتر است به دنبال مسئلهای در معدن باشد که حلنشده باقی مانده و نیاز دارد کسی آن را به بهترین شیوه ممکن حل کند.